امروز: پنجشنبه,۲۰ اسفند, ۱۳۸۸

روز زن مبارک باد

4160-743312۲۰۰۵: آورده اند که مردی بوده به نام خوزه مورینیو که بعد از ۵۰ سال چلسی را دوبار قهرمان پریمر لیگ کرده بود.

همچنین آورده اند که رومن آبراموویچ مالک روسی عاشق خوزه مورینیو بوده به خاطر مرد بودنش که مرد بود الحق.

۲۰۰۶: همانها آورده اند که آندره شوچنکو بازیکن چلسی از نظر فنی چندان باب طبع خوزه نبود.

ولی


jose_morinho07

۲۰۰۷ : آورده اند که زن آبراموویچ با زن شوچنکو طریقت دوستی عجیبی به هم زده بودند از جنس همزبانی و دور ِ همی.

۲۰۰۸: “آورده اند” لازم نیست. چون نه تنها شوچنکو به تیم دیگری نرفت. بلکه خوزه مورینیو از تیم چلسی اخراج شد. و منچستریونایتد قهرمان شد چرا که مالک آمریکایی منچستر سالها بود همسر خود را از دست داده بود.

روز زن مبارک باد

+ پیوند ثابت اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸ ۱۳ دیدگاه

آینده نگر

ayandeآینده نگر باش که در راه سفر  -  مردان بزنند دست به دامان خطر

+ پیوند ثابت اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۲ دیدگاه

قلادۀ سگ

قلاده به گردن که به هر سوی کشانیم sag
قلاده تو مگشای که ما راه ندانیم

در این حقیقت که کسی از سگهایی که گربه ها را می خورند خبر ندارد هیچ گربه ای شک ندارد. در مورد اینکه کسی از قلاده هایی که کار قطب نما را میکند خبر ندارد هم کسی شک ندارد. اصولا صحبت در مورد قلاده بسیار است. اینکه هر قلاده ای نهایتا به یک طناب ختم می شود و اینکه انتهای طناب مطمئنا دست نگهبان همان سگ است که نگهبان باغهای بیحصار و بی دیوار بودند روزی. اینبار سخن از عشق نیست. اینکه مرا به هر سوی کشی کشیده می شوم. نه! کسی از عشقهای این سرزمین خبر ندارد. سخن در مورد قلاده بسیار است و من حتی نمی گویم که طناب را شل کن یا قلاده بگشا و مرا به بیابان رها کن. نه! من راه نمی دانم. قلاده نگهدار که مرا ریش سپید است و کودکان را پای بند بهتر. کسی از سگهای اینجایی خبر ندارد و من دارم به جشنواره کن می اندیشم. جایی که کسی به گربه های اینجایی نخلهای آنجایی می دهد. ساز را در آغوش می گیرم به یاد تو میخندم با چشمهایی که می گریند.

پ.ن: من یک عدد سگ هستم…

+ پیوند ثابت اسفند ۸م, ۱۳۸۸ ۱۴ دیدگاه

من وبلاگت را دوست دارم

و اینکlavir6ه گالیله اصرار داشت زمین گرد است حتما
قبل از اینکه سیبی از درختی بیفتد حتی

آنجا مثل یک خانه می‌ماند.  وبلاگ تو دقیقا مثل یک خانه می‌ ماند. خانه ‌ای که یک صاحبخانه دارد به اسم "نیلوفر" یعنی خانوم نیلوفر. یعنی دیگر خانم نیلوفر صاحب هر خانه‌ای میبود صاحب این یکی نبود دیگر. آنجا یک خانۀ آرام بود. ییلاق و قشلاق. زمستانها می‌شد آمد و  گرم شد. تابستانها زیر کولر گازی نشست. آنجا متنها به روز بودند. یعنی جاری بود. آنجا چیزی مجازی نبود. همه چیز بوی حقیقی بودن می‌ داد. کلمات خودشان بودند. حتی عکسها. بودند پستهایی که باد می‌آمد و روسری را می‌برد و نیلو عاشق می‌شد و آن پست سریع حذف می‌شد و آدمای فضولی مثل ما می‌رفتند و با هزار کلک و نرم افزار آن پست را از روح اینترنت بیرون می‌کشیدند. آنجا همه کلید داشتند. در را باز می‌کردند. همدیگر رو می‌دیدند. روی کاناپه می نشستند و همدیگر رو خر صدا می‌زدند. قهر و آشتی می‌کردند. آنجا هیچ کس غریبه نبود انگار. و آدم که می‌آمد آنجا و می‌ دید که وقتی هنوز نیلوفر کامنتش را تایید نکرده دلش شور می‌زد. با اینکه نه می‌دانی کیست و نه حتی یک بار به خانه اش سر زده باشی حتی.
گوش کن نالان! وبلاگت را نمی‌شود سر نزد. آنجا یک خانه‌ی آرام است. آنجا رنگت را می‌گویی. من وبلاگت را دوست دارم نیلوفر.

منتظرم.

+ پیوند ثابت اسفند ۶م, ۱۳۸۸ ۱۲ دیدگاه

Never Mind

Yahoo-And-Swatch-To-Enhance مهم این نیست که شانزده هزار و دویست و بیست و یکی عکس برگزیده جهان را داشته باشد و درایو پنجم کامپیوترش در حال انفجار.
مهم این نیست که تمام کلمات ثقیل ادبیات کهن و معاصر بر حسب حروف الفبا را بلد باشد و شیار هفتم مغزش در حال انفجار.
مهم این نیست که تمام شخصیت های ادبیات کهن و معاصر در اتاق خواب شما رژه بروند و چشمان او از سان دیدن ِ بزرگان جهان در حال انفجار.
مهم این نیست که هشت جلد معتبر از ترجمه ی مختلف کتابهای اختر شناسی را آرشیو کرده باشد و رف ِ هشتم از ستون چهارم کتابخانه اش در حال انفجار.
مهم این نیست که در عجایب هفت گانه جهان با چند فیلسوف مشهور جهان، شیر موز و چیپس فلفلی خورده باشد و صفحات گذر نامه اش در حال انفجار.
مهم این نیست که چند بار از یک کلمه با معانی مختلف در متنهای خود استفاده کرده باشد و صرف و نحو و ترکیب و تجزیه و صنعت ایهام در حال انفجار.
مهم این نیست که معنی کلمه ی عشق را به هفت زبان زنده ی دنیا بلد باشد و خود واژه عشق از وسط جر خورده باشد و در حسرت ِ انفجار.
مهم این نیست که من چندمین مخلوق زمین بعد از خلق داستان آدم و حوا باشم و عدد ِ پی را تا شانزده هزار و دویست و بیست ویک رقم بعد از اعشار، باز هم انفجار.
مهم این نیست که تمام آهنگهای مشهور بزرگترین آهنگسازان کلاسیک جهان را داشته باشد وتمام رنگهای جهان در حال انفجار.
مهم این است که در مزرعه گندم، وقتی دم غروب روباهی آرام آرام، در شیارهای طلایی مزرعه، گم می شود، تو عکسی از مادربزرگ را که به یک زبان ناشناس نوشته باشد دوستت دارم را از ته ِ تهِ وجود ِ گشوده ات در یابی در برج سنبله با سمفونی مردگان موتسارت، بی صدای انفجار.
بلکه مهم این است که وقتی بِت میگم بدو بیا منو بغل کن، بفهمی که از نون شب واسه من واجب تره!!! :دی

+ پیوند ثابت اسفند ۲م, ۱۳۸۸ ۱۲ دیدگاه

نامۀ محمود دولت آبادی از زندان به همسرش

dolatabadi

نامه عاطفی و زیبای محمود دولت آبادی به همسرش از زندان قصر

تاریخ ۱۷/۱۱/۵۴ از زندان قصر بند ۷ ضد امنیتی
نام و شهرت فرستنده محمود دولت آبادی
نام پدر عبدالرسول
همسر گرامی ام، آذر
چگونه ای؟ امیدم همه این است که تو خوب و سرحال باشی. دلم میخواهد همین جور صبور و بردبار باشی و سیاوشکمان با شیطنتهایی که خاص دوران کودکی هر آدمیزاده ای است، زیاد عصبانیت نکند. از اینکه دل گرفتگی من در دیدار پیش، تو را ناراحت کرده بود، پوزش میخواهم. چه میشود کرد؟ انگار دست خود شخص نیست. گاهی اوقات کوچکترین چیزها انگیزۀ گرفتگی روح و روان میشوند. با وجود این، من به خودم حق نمیدهم که سبب ناراحتی بیشتر تو بشوم. از اینکه رنجش من به تو سرایت کرد، شرمنده ام. تصور رنجش تو برایم بیتاب کننده است. این بود که من هم با دریافت اینکه دلگیری ام اثر رنج آوری روی تو گذاشته، هفتۀ خسته کننده ای را گذراندم و فقط مشتاق دیدن تو بودم که این کسالت را از جانم بزداید، که تو را دیدم و باز زنده شدم. همیشه چنین بوده است. من در پرتو تو روشنایی میگیرم، همچنان که شب تاب در پرتو ماه. من ماه را با سیمای تو می سنجم. با خود همیشه گفته ام: آری ماه، پاک و زیباست، همانگونه که سیمای ما در فرزند من. من ماه را بسیار دوست دارم…آری! دیشب، به شب نگاه میکردم. ماه در میانۀ شب بود و شب، گیسوی سیاه و شسته ز باران، بر گرد چهرۀ ماه. من تو را میدیدم. بی شک خاطر نکته سنج تو این مفهوم را در خود نگاه داشته است. خوشبختی من این است که میتوانم تو را در همۀ خوبیها و زیباییها به یاد بیاورم.
در نظر من خوبی و زیبایی در غایت، یک مفهوم واحدند. بانوی من، زیبایی هستی را هرگز از یاد مبر. در هستی آدمی دو چیز اصل است: زیبایی و رنج، این دو انکارناپذیرند. با آدمی بوده اند و با او خواهند بود. رنج برای رسیدن به زیبایی و زیبایی بهای تحمل رنج، این فشردۀ زندگی آدمی است و دیگر حالات و کشمکشها اجزائی هستند در خط فاصل این دو، پس هستی روحی و اخلاقی آدمی را دو علت است: علت اول: رنج و علت دوم: زیبایی. اما عشق چیست؟ عشق حد کشمکش این دو علت است، چرا که عشق جوهر همۀ هستی است؛ عشق همان جذبۀ بی پایان و انگیزه و مقصود همۀ کشش و کوششها. از این روست که عشق، پایی در رنج و پایی در زیبایی دارد و خود حد کشمکش دو غایت است. این است که رنج عشق عزیز است. عشق روی به نکویی و زیبایی دارد؛ همانگونه که من روی به تو دارم. زیبایی و عشق از یک جوهرند و ما به جوهر هستی احترام میگذاریم. احترام به انسان، احترام من به تو!

+ پیوند ثابت اسفند ۲م, ۱۳۸۸ ۸ دیدگاه

می ناب عمر خیامی

khayyam-3 khayyam-2

باده خاص خورده ای جام خلاص خورده ای !

+ پیوند ثابت بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه

مناجات نامه

پروردگارا! به آنانکه می دانند، بیاموز که فراموش کنند.

خدایا! کمک کن جواب، گزینهء پنجم باشد، هِی!

بارالها! به ایشان بگو در استخر من هیچ کاری نکنند،پوست بدنم به اوره حساس است.!

خداوندا!  کوههای بلند،چرا؟

مُهَیمَنا! کمان ابرو هم حکایتی شده ها، نه؟

پروردگارا،زندگی به مثابهء شنا کردن در استخری زیباست،غریق نجات بفرست و هیپو کُلریت هم!

معبودا! خانهء من از د ِل است و کعبهء تو از گِل و آپارتمان خواجه عبدا.. انصاری از هِل و گیسوان ِ رُزیتا خانوم از ژل! مرا بِهِل!

خداوندا! تو مرا عقل دادی،زادی! پس چه ندادی؟ ناگفته نماند Winston Light هم دادی!

بارالها! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر ِ راهی، موءمنان را گواهی، امان از کاغذ ِ کاهی![اینهمه شاعر، ای وای ی ی] امان از کاغذ ِ کاهی! .O.K، چه عزیز است آنکس که تو خواهی! ولی این دلیل نمی شود که دوباره نگویم امان از کاغذ ِ کاهی!

ربی! تا ۹ چه کم داشت که فیثاغورث هم اضاف کردی،حالا اگه راس میگی یه عدد چهل رقمی که همهء ارقامش هشت ِ معکوسه به حروف بنویس! نگی یه عالمه هفت! زمین نه لوی خشته! تک بیا!

خدایا! اینکه هِی میگن: "همه عُمر برندارم سر ازین خُمار مستی — که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی" مگه میشه؟

جانا! گپ زدن با تو چسبناک است! فقط استخر فراموش نشود،چشمهایم می سوزند، از بس خرابکاری می کنند این بی پدرا!

 

پ.ن: هیچ وقت شناگر ماهری نخواهم شد!

+ پیوند ثابت بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۶ دیدگاه

بوس بازی

بیا باهم به عمق سه هزار متری زمین برویم. به اکتشاف ِ طلا. برویم آنجا کتاب بخوانیم. بیا ژول‌ورن بازی کنیم. من چشم می‌گذارم. تو طلاهایت را دور گردن آویخته بر سینه قایم کن. من اگر حدس زدم کجا قایم کرده‌ای من تو را ببوسم و اگر نتوانستم تشخیص دهم تو مرا ببوس و هر که آن دیگری را ببوسد باید این یکی هم آن یکی را ببوسد در عمق سه هزار متر زیر زمین. بیا بوس‌بازی بکنیم. تو چشم بگذار من تو را ببوسم تو اگر تشخیص دادی چه کسی تو را بوسیده مرا ببوس و من اگر تشخیص دادم چه کسی را بوسیدم تو را ببوسم در عمق سه هزار متر زیر زمین. بیا به عمق سی‌هزار متری سینه ها برویم. به اکتشاف ِ فنا. برویم آنجا شنگول منگول بازی کنیم. تام و جری نگاه کنیم. و حبه های انگور را به رسم شبهای نیم‌مست نیم‌هشیار زیر دندان له بکنیم. بیا به عمق هم برویم. به رسم عمو ژول. به حرمت موجودات ناشناخته. بیا به خواب هم برویم. به عمق شانه‌ی مست.

+ پیوند ثابت بهمن ۲۱م, ۱۳۸۸ ۲۲ دیدگاه

پوستۀ فارسی: PapreWall برای وردپرس

در پی درخواست دوستی عزیز در انجمنهای وردپرس فارسی، پوسته  PapreWall فارسی سازی شد.

آدرس پوسته: http://www.smashingmagazine.com/…theme-paper-wall
دموی پوسته: کلیک کنید!
دانلود پوستۀ فارسی PapreWall (حجم:۸۲۴کیلوبایت)

+ پیوند ثابت بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه

طراحی پوسته: هومن معین
به قدرت: وردپرس فارسی.
Copyright 2004-2010 All Right Reserved
تمام حقوق محفوظ است 1389 - 1383
بهترین کیفیت تصویر 1024 در 768