امروز: یکشنبه,۲۳ اسفند, ۱۳۸۸

جهت حمایت از من روی تبلیغات کلیک کنید:

انسان من

تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ | بدون دیدگاه | موضوع شعر, هومن معین

دیگر جایی برای ماندن نیست

اینجا ایستاده ام

و انسان من در نزدیکترین فاصله

که ثانیه ای دم نمیزند.

انسان از خویشتن تهی من

که در چهره اش مرگ لبخند میزند

کالبدش از عشق تهی

و نگاهش از آفتاب …

اینجا کانون انجماد است

و من روحی فسرده ام

روبرویم انسان تهی من

و پشت سرم بی کسی

“و تو ای زود آشنای دیریافته!!”

مرا نمیبینی!!…که این تنها شبحی از من است

نگاهم یخ زده است

و آتش کلماتت ای غریبه ی آشنا!  مرا ذوب میکند

این منم

با موجی از افسوس در سخنانم

و تبسمی تلخ در چهره ام

و الفاظ تو که مرا به زندان خاطرات محصور میکند

اینک زمان آن است که خود را از ناگفته ها تهی کنم :

ای پیدای پنهان

اینجا من ایستاده ام و قلبی یخ زده

آن دور دست تویی و آفتاب

روشن کن…

این وجود سرد مرده را…

دیدگاه شما 4 views, 1 so far today |
برچسبها: ,

نظرات

*

* (بقیه نخواهند دید)


طراحی پوسته: هومن معین
به قدرت: وردپرس فارسی.
Copyright 2004-2010 All Right Reserved
تمام حقوق محفوظ است 1389 - 1383
بهترین کیفیت تصویر 1024 در 768