جومونگ و فلاکت ما
شنیدم که جناب مستطاب عجل اکرم! آقای “سانگ ایل گوگ” بازیگر نقش جومونگ در همین یکی دو روز گذشته تشریف میارن تهران و نسبتآ استقبال خوبی هم در فرودگاه و هم در سطح شهر از ایشان به عمل می آید…حالا بگذریم از اینکه اخبار حضور حضرتشان هم نشریه ها و جراید ما را پُر میکند و بگذریم از اینکه بانوی پاکدامن سینمای ایران،سرکار علیه مهناز افشار هم به هتل استقلال تهران مراجعه کردند و عجل اکرم را دیدند و شاید هم غیره،ما که بخیل نیستیم و به فال نیک میگیریم.
فقط یه نکته رو بگم اونهم اینکه: ظاهرآ جمعیت زیادی از مردم ما جلو هتل محل اقامت ایشان جمع میشن و جناب مستطاب جومونگ هم محبتشان گل میکند و از بالای بالکن هتل نسبت به مردم ابراز احساسات روا میدارند و یک جملۀ فارسی که قبلا تمرین کردند میفرمایند و آنهم عبارت از این است که “دوستتان دارم” لابد یعنی I Love You
شاید هم حضرت مستطاب جومونگ در یک لحظه خود را “باراک اوبوما” میبیند که در پایان سخنرانی امسال به فارس فرمودند: “عید شما مبارک”
ـ اما نتیجه: دوستی میگفت من حاضرم قسم بخورم که همه ی اینها برای نژاد زرد ابراز احساسات میکنند..اولآ از نژاد خودشان بی خبرند ؛ ثانیا نمیدانند که دارای چه پشتوانه ی فرهنگی ای هستند.
اگر یکی از آن حضرات میدانست که وارث چه تمدن و فرهنگی است،یا حد اقل یک بار _نمیگویم تاریخهای نوشته شدۀ خودمان_ بلکه همان تاریخ نوشته شدۀ بیگانگان،یعنی “تاریخ تمدن ویل دورانت” را خوانده بودند،آنوقت بزرگواری خود و تاریخشان را در برابر این قصه ها و ادم هایی که اخیرآ تلویزیون ما_به دلیل روی خوش نشان دادن مردم به چین و کره و تایلند . … پخش میکنند_ میشناختند.
ـ باری بگذریم از اینکه هر ملتی دارای فرهنگ و تاریخ خاص خودش هست اما ایرانیانی که تاریخ خود و قصه های عظیم و سرشار از کنش و واکنش شاهنامه را خوانده اند،هرگز دلبستۀ قصه هایی مانند جومونگ نخواهند شد..ولی چه میشود گفت و چه باید کرد؟!!
پ.ن۱: تنفر دارم یه عالمه از این جومونگ و سودانگ و …
پ.ن۲: حالا درسته تنفر دارم ها ؛ اما بانوان بربری این سریالها اصولا بانوان خیلی خوبی هستند برای قشر راننده ، از قدیم گفتند بربری ها آفریده شدند برای راننده جماعت،از نظر جنسی عرض میکنم، حال چرا از قدیم گفتند؟ چون بربری جماعت سفید و لُمبه و بی مو هست! پس راننده جماعت باید دوست داشته باشد…حال بگذریم که بنده بانوی سبزه و آتشین میپسندم :دی و هرچی میخوای فک کن و دوباره دونقطه دی
پ.ن۳: گشتم نبود! نگرد نیست!
همواره معین بودیم یک هومن! الان ازغدی هستیم یک جوان بکر. ـ

در این سفرها یک روز مردی را ملاقات کرد