سودای تو را بهانهای بس باشد
من برای تو یک کروات ِ بنفش رنگ روشن با رگه های آبی کنار گذاشتهام بانو!
که هیچ کس، هیچ وقت دیگر از از ابتدای سال تا انحنای حال، حلالت میکنم یا نمیکنم هم واژهای است بانوی من!
گریه نمیکنم که نمیکنم که گفتهبودمت یکبار که اگر در حول تو بچرخم با شعاع معلوم و مرکز نامعلوم، اینم که اینم، که نه اینم.
من از “همان اول ِ تو” تا “همین اول تو” عاشق ترتیب حروف الفبا بوده ام بانو! از الف تا یای که به واژه سوگند که هیچگاه نفهمیدم، شتاب یعنی چه؟ و “آن” یعنی چه؟ و سینه های مهاجر که نه کبوترچاهیاند و نه فضاپیمای آتلانتیس یعنی چه؟
من از سینه در هراسم بانو، که وسیع است و منقبض. که دشت است و سایهسار درخت هم که باشد، قفل میشود بانو و من نه کارآگاه گجتام نه آقای طیالارض. همین که واژه کم میآید کتاب است. مدلّلات رابعه هست. دلایل منطقی برای هرچهارتایمان.
واژه را خوب میشناسم بانو. طماع است و حیلهگر. به خانهات میآید به قصد لذت و جامهات میبرد به قصد قربت. واژههای مشدد. واژههای معرب. گاف و چاچ و ژاژ و پاپ که در دل عریان تو صبر میکنند بانو!
من صبورم لیلا! نه آنسان مجنون که مکنون و نه اینسان دلبسته که مرهون.
رهن میکنم دلم را با پیش و از پس با مشتی خار و خس که حیات هم لذتیاست رنجآور. مینوشمت شیوا! با خوابهایم که سیر واژهاند و هجوم اعداد و قسم به سیمای منبسطت مینا که شورم و شور و مینویسمت اگر راهی بماند جایی باز هنوز!
آقایان و خانمها! من برای شما یک دستگاه کروات بنفش با رگههای مجهول کنار گذاشتهام که لباس مجلسی بپوشید و برقصید و با کتفهای بیضحاک زیر بلندترین آبشارهای جهان دوش بگیرید.
“افتاده از ذهن” به چشم میافتد و “افتاده از چشم” به دل و “افتاده از دل” را تدبیر نیست که کیست؟ من یک عدد “لاجرم” هستم آقایان که “شورم و شیدا” و “لولم و پیدا” که از ثری تا به ثریّا مال کتابها هم که باشد دلخوش میکند رفقا را چند روزی که دوش بگیرند با کفشهای واکس زده زیر داغترین آبهای نمرههای محدود.
من به شما میبالم آقای خداوند و از شما که” یاقوتها را در پوششی نرم هم سرخ و زیبا هم آبداری” پیچ میخورم و تاب میخورم و سودا میشوم. من شما را دوست دارم آقای خداوند و از شما ممنونم که همه چیز را میدانید و من اگر زارم، یا سرخودم یا طبیب کژفهم برایم فرستادهاید آقای مهندس که تمام اهرام از شماست و دایرهها که الحق با چهارگوشهای مستطیلی متفاوتند هم کفاف ما را نمیدهند این روزها.
من از شما جهت میگیرم چایهای نیم قلمیسیلان، به جان مادرتان مرا دریابید و به من پیشنهادهای بیشرمانه بدهید. من نقش خود را نمیدانم. مگر قرار نبود که در صحنهی اول فیلم بیایم کنار چهارراه بیایستم و ثانیههای چراغ قرمز را تا ۵۹ بشمارم و بعد دوربین به سمت کوههای دور برود و موسیقی لهستانی پخش شود، پس چرا سنگ به شیشهی قطار زبان بسته میزنید؟ اگر خانواده ندارید حداقل به فکر زن و بچهی مردم باشید که نه طیالارض میدانند چیست و نه دلار و ارز. به جان مادرم من زخم خوردهام و تیری که از تو هست، مرا یک “لاجرم” ساخته است خرگوش من! لبخند بزن تا که جهان پر ز خر شود!
به قلم “یک دیوانه”!
پ.ن:ما را سری ست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود
باز همان خریم!

ما هیچ نفهمیدیم …
باید در ادبیات دیوانگان سیری کنیم تا ببینیم دستور زبانشان چه گوه است …
دیوانه نکنید – محمود
:دی
اشکال نداره.من خودم هم متوجه نشدم : ))
دیوانگی هم عالمی دارد….
کیانایا دیوانه شو! دیوانگی هم عالمی دارد :دی
ارادتمندم : )
این جمله را عشق است:
من برای تو یک کروات ِ بنفش رنگ روشن با رگه های آبی کنار گذاشتهام بانو!
خسته نباشید:دی
ارادتمندم : )
پلیز برای من یک کراوات گلبهی با رگه های مشکی کنار بگذار :د
ولی برعکس بقیه دوستان از اونجایی که من دیگه دیوانگیم خیلی بالاس ! واسه این نفهمیدم ! :-”
راستی هومن خان یه سری بزنید ببینید وبمون باز میشه یا نه !
فک کنم درستش کردم !
کنار گذاشتم برایتان بانو مژده :دی
دیوانگی رو عشق است :پی
ارادتمندم.
درود.بله.نمایان است و رو به راه. مطالب را جتما دنبال میکنم : )
خود گیجم وسط واژه های تو گم تر شد…
چرا عکسم این شکلیه؟؟؟
بگرد تا بگردیم :دی
این شکلکهای عجق وجق هست که شانسی سیستم انتخاب میکنه..اگه گراواتور داشته باشی اونو میذاره و اگه نداشته باشی شانسی یه شکلی میذاره.
هومن خان شما آر اس اس یا فید ندارید ؟ اگه دارید لینکش رو لطف میکنید ؟
سلام.بفرمایید: http://feeds.feedburner.com/Hooman
این روز ها عجیب دلم قهوه سرد میخواهد …
ارام ارام بنوشم و بنوشم …
بغضم را فرو میدهم …..
همچنان به روبه رو می نگرم
میخواهم بچرخم … انقدر بچرخم که گم شوم …
دلم میخواهد داد بزنم که از او بدم می اید
و صدایم گم شود
در هق هق گریه هایم ….. در چرخشم
دلم قهوه سرد میخواد ……
ـ رنگ قرمز برای من … قهوه سرد هم برای من ….
- من …من بودم .. اما برای تو او ماندم !!!!!
چشم بسته دنبال چیزی می گردم که نمی خواهم آنرا پیدا کنم …
- کسی کلید در خروجی زندگی را به من میدهد ؟
- من هنوز پشت به آینه ایستادم تا مبادا تصویرم را ببینم ……………….. !!!!!
گاهی اوقات زندگی خیلی مزخرف میشه !!! ( ولی بازم قشنگه )
یه دردهایی خیلی کوچولو هستند
ولی وقتی میره تو دلت خیلی جا میگیره .. طوری که دلت پره پر میشه
اون یه درد خیلی کوچولو انقدر تلخه که ……. نمیدونی
درد هایی که تبدیل به بغض میشن !!!
بغضی که تو گلو میمونه و میخواد آدمو خفه کنه !!!
ولی اون درده بازم قشنگه …
….
- میشه بپرسم از کدوم طرف برم که زودتر برسم به اخرش ؟!!
اما برای تو او ماندم….
من از همان اول تو تا همین اول تو عاشق حروف الفبا بودم… : (
هــی!
از اون طرفی که احساس میکنی خوش تر هستی.
ارادتمندم مهسای ِ عزیز :ایکس
من یادمه دیروز همینجا کامنت گذاشتماااااااااااا !
راستشو بگو چه بلایی سرش آوردی ؟؟؟ /:)
نه! من کامنتی ندیدم
همین یک کارم مونده که کامنت ِ تورو پاک کنم..هرگز…
خوبی خرگوش ِ من؟ :ایکس و دی