امروز: پنجشنبه,۲۰ اسفند, ۱۳۸۸

پوستۀ فارسی: Digital_Statement برای وردپرس

امروز توی انجمن وردپرس فارسی رفتم دیدم بنده خدایی درخواست فارسی سازی پوسته کرده بود(+).من هم که نیکوکار(!) ، دانلود کردم و فارسی سازیش رو انجام دادم.کلا پوستۀ خیلی خوبیه . امکانات زیادی هم داره.

آدرس پوسته: http://www.blogohblog.com/wordpress…-digital-statement

دموی پوسته: کلیک کنید!

دانلود پوستۀ فارسی Digital_Statement (حجم:۶۲۴ کیلوبایت)

پوستۀ فارسی: Arjuna X برای وردپرس

بالاخره بخش ِ آی نی ِ وبلاگمو دوباره راه انداختم.اولین مطلب هم یک پوستۀ وردپرس هست که فارسی کردم برای علاقه مندان ِ وردپرس فارسی.این قالب در پنل مدیریت چندین منو برای بهینه سازی داره واسه کسایی که دانش قبلی در زمینۀ طراحی وب ندارن و به راحتی میتونن پوسته رو طبق میلشون بهینه کنن.این قالب ابزارک رو هم پشتیبانی میکنه.

آدرس پوسته: http://wordpress.org/extend/themes/arjuna-x

دموی پوسته: کلیک کنید!

دانلود پوستۀ فارسی Arjuna X (حجم:۱۶۳کیلوبایت)

+ پیوند ثابت بهمن ۱۸م, ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه

آخ!مث ِ شمع داریم آب میشیم

+ پیوند ثابت بهمن ۱م, ۱۳۸۸ دیدگاه‌ها خاموش

در منحنی زلف ِ تو آشفته ترینیم

و راوی گفت: عشق از ریشه خراب است. سفر از این خرابات مغان به آن چاه. صعود از آن چاه تا گونه های زلیخا. راه مرو رنجه مشو با طعم تربچه نقلی . با آن جاکلیدی به شکل قلب که یکی برای خودش خریده بود یکی برای لیلا. تن زار و دل ریش. آویخته از هر منحنی. صعودها تا لب بام و بوسه بر آسمان و حرکت های افقی نیازمند زمین و تقابل آدمیان و چه سخت.
همیشه یک جای عشق خراب است و خرابات مغان تنها یک بهانه هست برای سودای نارنجی رنگ تو که وقت غروب دست ها در دست هم و لذتی که گردش خون بی محابا هی پمپاژ میکند به قلب و شادمانی. ایراد نه از زبور داوود است و نه از انجیل عیسی. انتگرال سطح زیر منحنی اش یکجورهایی لنگ میزند. باید خطی تر از این میبود لااقل یا اگر اینقدر انحنا دارد مولفه ی افقی اش را حذف میکردند این همه رسول دانا که کتاب آوردند و زمین را آباد کردند. این وسط خرابات مغان تنها یک بهانه بود برای چاپ کتابهای آنچنانی و اشعار اینچنینی. من هم اکنون ۹۹۹ دست دارم همه از جنس همان که قبلا برایت تعریف کرده بودم. یک دست به ما روانه کن تا عندلیبت شوم. هزار دستانت شوم. آشفته تر از این که بایدت شوم. اصلا این خرابات مغان اگر واقعاً نور خدا دارد چرا مسقفش نمی کنند و باطری خورشیدی کار نمیگذارند این همه عارف بیکار که انرژی خدا را ذخیره کنند و پایپینگ کنند داخل محوطه خرابات مغان و همه بیایند و زبور بخوانند و تمرکز کنند در سکوت و سکه هوا کنند و چوب بومادران بشکنند و اعتدال بهاری و پاییزی را به مساوات بین آدمیان تقسیم کنند تا اینهمه مردم شب یلدا فخر ِ زمان را نخورند و باد نکنند و نفخ ننمایند.
وقتی میگویم یک جای عشق خراب است همین هاست دیگر سانتیاگو!. و گرنه فکر کرده ای ما بعد از بیست سال و اندی با عشق دشمنی داریم خواهر! اینهمه چاه برای چه بوده است اینهمه سال. تاریخ از ریشه چهارتا چهارتا گل میخورد. دفاع آنچنانی ندارد. زلیخا اگر بدشانس بود و به جای یوسف، شیر از چاه می آمد بیرون و به تمام خرگوشهای جهان میگفت که من تصویر آن شیر دروغین نیستم و زلیخا را می بلعید که اینهمه خریدار نداشت.
تصویر تو دقیقاً در روحم میزند و موسیقی کلام تو دقیقاً به سیستم مهندسی سمپاتیک پرده ی صماخم میزند و من روی زمین ولو میشوم و خواب سالهای دور را میبینم که زنی از من بیرون می آید هی و تمام سمبلهای آشنای عشق را در حوالی ناف ِ من حک میکند و هی مدادش نمینویسد و او نوک مدادش را تفمالی میکند و نقشی از گوزنهای بیشاخ و اسب تک شاخ روی سینه ی من میکشد که یعنی نطفه ی عشقی که شوخی شوخی در سینه ی من کاشته ای دارد درخت میشود و ریشه دوانده در تمام ِ من و ساقهای به هم زده به کلفتی ِ تاریخ و برگهایش دارد دهمین سال را میریزد. میوه هایش همه تو. اینگونه که میگویی یاد سیاوش میافتم که درخت تاک دارد و روی سینه اش هر ننه قمری عشق میشود و میرود آن بالا و آسمان را میبوسد و میپوسد که میگوید نمیپوسد و میگفت میوه هایش قسمت هر خم و ناخمی میشود. این میوه همان مولفه ی افقی است سانتیاگو. تقابل زمین با زمین. تقابل ِ تن با آدمیان.
کاش منحنی دوست داشتن ات فقط مولفه ی عرضی داشت. کاش فقط مثل خیال تو که نامحدود است و این جهت و آن جهت نمیشناسد و سر میکشد و میرود آن بالا بود سانتیاگو! حالا بیا و از نزدیکترن سلول ِ معصوم در من رخنه کن. مرا باز کن و روی نعش باز شده ی من شطرنج بازی کن و روی لوزه المعده ام چهارنعل بتاز رفیق.
همیشه در یونان باستان دعوا بر سر تو بوده. در صفحات میانی دیوان حافظ هم صحبت از تو بوده. شمس که سرتاسر تو بوده. دربار قاجار جور دیگری از تو رایج بوده. دیوارهای عجایب، همه تصویر تو بوده. خانه های زیر درخت و درخت های محوطه ی خانه و جنگلهای گم، به سوی تو بوده. و تاریخ اگر کمی باهوش تر بود اینسان نبوده شهر من اینسان که هست.
با یاد تو کمر به کمر شده ام. دست در گردن که می اندازم سوت میزند این داور ناکس که خطاست. همه ش تقصیر قوانین جدید فیلاست. بلد نیستند صحنه ها را به دقت سوت بزنند. باید بیشتر از اینها دوره ببینند. حداقل داوری را باید یک مدت جمع کنند. تو نترس هرکی به هرکی نمی شود. اگر میشد که اینهمه تاریخ تکرار نمیشد و همیشه همه جا نام ِ تو بوده. من در دایره ی نام تو هی چرخ میخورم و روی شش ضلعیهای منتظم حروف نام تو را امتحان میکنم که ببینم اگر ترکیب اسم تو با عشق جور در می آید در جنگلهای آفریقا در آغوشت بکشم.
جوانتر که بودم رفیقی داشتم که خیلی وقت است بی خبرم که کجاست و چه میکند. آدم عجیبی بود. نه عارف بود و نه فیلسوف. کتاب نخوانده بود آنچنان. آرام بود و کم حرف. نوشابه نمیخورد و به تخم مرغ به هر شکل ممکن از املت و نیمرو بگیر تا آبپز حساسیت داشت. به زنان زیبا علاقه ی خاصی داشت. در زلزله ی ازمیت ترکیه آنجا بود و زنده. در حمله ی مسلحانه به فروشگاه زنجیره ای استانبول تیر به بغلدستیش خورده بود. ایتالیا و کرواسی را قاچاقی رفته بود ساعتها در آب و شلوار تا زانو بالا کشیده. در جنگهای داخلی آلبانی زیر رگبار گلوله بود و زنده. سر از دریای مدیترانه و قبرس و دعوای قماربازان نیکوزیایی و کشتی در آورده بود و از جنوب ترکیه از شهر “وان” برگشته بود و چهار سال طول کشیده بود. آدم خوش تعریفی بود و لاف نبود و وسط حرفهایش هی میگفت: جون هومن نمیدونی چه صحنه ای بود. میگفتم: تو آدم عجیبی هستی علیرضا. میگفت: یعنی چه؟. میگفتم هیچی ادامه بده. از دختران رومانیایی میگفت که از شانزده سالگی مجوز کار دارند و از همخوابی هایش. هیچ وقت نمیدانست عشق یعنی چه و فقط گاه گاهی از حس هایی که از همخوابی اش با یک دختر قبرسی داشت و میگفت: آرزو داشتم آن شب یا تمام نشود و یا صبح چشم باز نکنم. میگفت: مرگ همین است دیگر. نه هومن؟ میخندیدم و میترسیدم. نمی دانستم. میگفتم تو رفیق فابریک پائولوکوئیلو هستی علیرضا. می توانی یک شبه متن آخرین کتابش باشی و باز می گفت: یعنی چه؟ عارف بود و مجهول. عاقل بود و معلوم.
دلم خرابات مغان می خواهد و نور خدا و شیرهای غرنده ی آفریقای جنوبی و یک پیاله از انگور فاسد که چند شب مانده و یادمان رفته بنویسیم: لطفاً نی را از اینجا وارد کنید. شاید رفتم ژوهانسبورگ. می گویند بازار کارش خوب است این روزها. شاید هم رفتم سواحل برزیل برای دکتربازی. من برای تو یک دعوتنامه ی تاریخ گذشته میفرستم. تو اگر مست شدی، یک یک. تو هم بیا.تو هم بیا و دستت را بده.

چاشنی: GIPSYKING~Monta

عزیز…

ناگهان ِ تو یک ناگهان ِ ویژه است عزیز!
ناگهان ِ تو در واحد ِ شکلات هم نمی گنجد
که ناگهان ِ تو هم ناگهانیست عزیز!
یک ناگهان ِ ناگهانی
***
امّای تو امّا، یک امّا دارد عزیز!
با تمام جشنهایی که در آن ذهن، میهمان زنان ِ معاشر است یا زبان میهمان ِ معاشرین ِ مقبول
***
زیرای تو، یک زیرای خاص است و آن نیست مگر: زیرای تو.
زیرای تو در هیچ تاکسی ای که شیار نارنجی داشته باشد نمی رود
حتّی نمی کند
حتّی نمی شود
زیرای تو در من می گنجد و من در شیار می گنجم و شیار در تو می گنجد
زیرای تو امّا در تو نمی گنجد که ناگهان است و نامعلوم
غافلگیر است مخاطبت عزیز!
همان لحظه که “پال مال” از آقای سوپرمارکت خواسته ای هیچ تضمینی نیست که یک نخ “دانهیل آبی” از کیف بیرون نیاوری و آتش نزنی عزیز!
زیرای تو زیر ِ هیچ “را”ی مفعولی نمی ماند عزیز!
حتی اگر تمام سیمهای دهکده، حتی وایرلس ترین خنده های جهان آبسه کند و آبستن شود که هر دو متورم است و هردو نافرم است و خنده دار و برای صاحب عزا چه دردناک، می خواهد زاییدن باشد، یا دندان کشیدن که هر دو سرو سهی ست پشت نردبان خیس نوامیس.
ببخشید اگر جایی از شما را زخم کردم خواهر! بار اولم بود ناخن به این بلندی. عرفان تاوان دارد عزیز!

عاشقانه نویسی

از همان لحظه تولد علاقه عجیبی به بازی داشتم. بازی از همان لحظه شیر خوردن شروع شد. بزرگتر شدیم در شش سالگی بازی وزن کردن دخترهای هم سن خودمان را راه انداختیم. وزن دوستانمان را تا شش رقم اعشار اعلام میکردیم. یکبار در حین انجام این بازی برادر بزرگتر یکی از این دوستانمان کشیده ای خواباند در ِ گوشمان و ما فهمیدیم دوره باسکول بازی تمام شده است دیگر. دکتر بازی را شروع کردیم. در گوشه ای از اتاق، چادر نماز مادر رو بین لوله بخاری نفتی و دستگیره در گره می زدیم و بازی هایمان را شروع می کردیم. حالا که وزن تک تک دختر های همسایه را تا چند رقم اعشار داشتیم، چاقهایشان را انتخاب می کردیم و آمپول لاغری تزریق می کردیم. آمپولهایمان واقعی نبود. مثلا” مداد و قلمهای خواهر بزرگتر و اگر کم می آوردیم …. استغفر ا…و دیروز به من گفتی از عشق بنویسم:

شروع سختی داشت اینکه عشق چیست و مرز آن با عادت کجاست. اینکه کفتر هواکردن و تمبر جمع کردن عشق است یا اعتیاد؟ اینکه عشق خر است یا خود خر یک عشق است؟اینکه عشق همان است که در پستوی خانه نهان باید کرد؟ یا عشق را باید آورد در پستوی خانه و نهانی کارش را تمام کرد؟ اینکه عشق همان علاقه یک مشت پاپتی ِ محتاج به نان شب به سلطان علی پروین است؟ و اینکه من عاشق یوونتوس و لیورپول و تراکتور و استوا بخارست و رافائل نادال و تام و جری و بیپ بیپ و پائولو کوئیلیو و هرمان هسه هستم عشق است یا بیماری؟ اینکه عشق آیینه آب گذران است یا تو خود نمره بیستی؟ شکلاتی! شکلاتی! عاشقانه نویسی سخت بوده است خواهر من. آمدم بنویسم عشق بانگ شعیب است و چشمان کور گذشته از حد بُکا نشد. خواستم بنویسم و عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مأنوس دیدم که همیشه فاصله ای هست. ما همه چیز را عشق نامیده ایم انگار. هر چیز مبهم را که سر در نمی آوریم. کوبیده ایم در طول تاریخ هر حسی را که نام دیگری داشته و عشق نامیده ایمش. و کوفته ایم هر چه را عشق بوده و وابستگی قلمدادش کرده ایم. عشقهایی هستند که تورا به ارگاسم می رسانند و عشقهایی که تکیه به دیوار را برای تو ارمغان دارند. عشقهای منتهی به سیگار و سیگارهای خود عشق. عشقهایی که در اتوبوس شکل میگیرند در لبخند های بین دو نیروی متضاد در گذار ِ آینه بغل اتوبوس که برای ارضاء عشق آقای راننده برای سبقت نصب شده اند. عشق صدای فا صله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر. عشقهای پفکی، عشقهایی که هر کس پفک بیشتری بخرد آغوشش داغتر است. عشقهایی که بعد از پرداخت وجه متقابل به پایان می رسند. عشق یک دانشمند به ترتیب اعداد و حل فیثاغورثی آن و تلقی نا بخردی او در دنیای مجازی. عشق به دنیای مجازی و تلقی دیوانگی در جهان صنعت. عشق به سرعت و تیک آف و لایی کشیدن و بیماری قرن. عاشقانه نویسی سخت بوده است خواهر من. سالها پیش با عاشقانه نویسی شروع کرده بودم در مجلات چاپ می شد دعوت نامه رایگان کنفرانس برق برایم می فرستادند و تقدیر می کردند و من تا لب هیچ رفته بودم و کمی مانده به گم شدن بر گشتم. من عشق را فهمیده بودم انگار که همه به چشم یک عاشق نگاه می کردند ولی عشق را استفراغ ذهن یک بیمار یا اسهال یک ذهن بیمار یافتم که برای سرپوش گذاشتن بر روی اسامی دیگر این حس آن را عشق می نامیدند. حسی که هنوز شکل صحیح آنرا در جانم احساس می کنم ولی جرئت بیرون انداختن آنرا ندارم. خود خواهیهای کامل، ارگاسمهای ناقص و تکلهای منجر به پنالتی را عشق نا میدیم و نبود.

هیچی نگو! فقط کلیک کن!

صبح است. زندگی را، کلیک کن!
روی جهان کلیک کن، روی دهکده جهانی کلیک کن!
برای دیدن تصویر بزرگتر اینجا را کلیک کن، آنجا را کلیک کن، همه جا را کلیک کن، مرا کلیک کن.!
با دست راست کلیک کن، با من کلیک کن، بر من کلیک کن، بی من کلیک کن، روی موسیقی آرام جهان کلیک کن!
روی “باب دیلن” زیرِ “ریچارد کلایدرمن” روی نت هفتم کلیک کن!
شاهنامه را کلیک کن، بازوبند رستم را کلیک کن!
آرام کلیک کن، پنجره های جدید را باز کن و روی نظرات دیگران کلیک کن، شب را کلیک کن، شب شد کلیک کن!
شب نامه را با شب پره در شب کلیک کن!
بی زحمت کلیک کن! راننده تاکسی را کلیک کن، «بی زحمت» را کلیک کن!
پیاده شو و آنسوی خیابان هر چه را دیدی کلیک کن، نوک انگشت پطرس فداکار را از آنطرف سد کلیک کن!
دل را کلیک کن! مجنون را کلیک کن! کلمات بد را کلیک کن روی صفحه هایی که دسترسی مشترک به آن امکان پذیر نیست تا صبح کلیک کن! قوی ترین نرم افزارهای جهان را کلیک کن!
وهم را کلیک کن اوهام را کلیک کن!
پرنده های بزرگ، جوناتان را کلیک کن!
برای عضویت، اینجا را کلیک کن و اگر می خواهی خبرنامه برایت ارسال نشود آنجا را کلیک کن لینک های انتهای صفحه را کلیک کن!
گه گیجه را کلیک کن! خانه و کاشانه، دوش حمام را کلیک کن!
سیم زرد سه تار را کلیک کن، کاسه تنبور، آکورد گیتار را کلیک کن! اگر خانواده نداری، کلمات مستهجن را در یک موتور جستجوی دلخواه وارد کن و روی دکمه Search کلیک کن!
زور را کلیک کن، شیر آب سرد و گرم را ۵۰ -۵۰ باز کن و روی آفتابه کلیک کن!
روی نفیس ترین تابلوهای جهان کلیک کن، اگر مردم آزاری روی دوربل ِ من هم کلیک کن!
تمام تابلوهای راهنمایی و رانندگی را کلیک کن. بیماران قلبی را کلیک کن، بوق ماشین را کلیک کن!
روی اعداد تک رقمی، روی ۷۱۸ کلیک کن!
روی خرده شیشه های کف خیابان، پیمانه و ساقی را توأمان کلیک کن! تمام گزینه هایِ سوالاتِ کنکورِ تمامِ رشته هایِ داوطلبی را کلیک کن. روی مداد نرم روی صفحه A4 روی پیچگوشتی روی سرسبزی سروستان ها، روی تندیس نقره ای رونالدینهو کلیک کن.!
فروردین را کلیک کن، یکی از روزهای سال را به صورت تصادفی کلیک کن! مراسم پرشور را کلیک کن! برای دیدن آخرین تغییرات همه جا را کلیک کن! کرایه خانه را کلیک کن! پشت هر مرد موفقی یک زن موفق ایستاده است، نمی شود آقا! اتوبان قزوین را کلیک کن.!
جان را کلیک کن، جان ِ جان را کلیک کن، جان ِ جان ِ جان را کلیک کن، جانان را کلیک کن، نان را کلیک کن گدارویی را کلیک کن! شامپوی خانواده را کلیک کن!
پیمانکار را کلیک کن، زیر میز را بی خیال، پرونده را کلیک کن! سریعتر کلیک کن! با دست راست کلیک کن، روی خستگی کلیک کن و حالا با دست چپ کلیک کن!
به وقت حاجت، روی بلیت سینما کلیک کن و اگر فیلم قابلی نیست روی سنگ WC کلیک کن! بی ادب را کلیک کن! لقمان حکیم را کلیک کن! روی “هاچ زنبور عسل” روی “معشوقه همین جاست بیایید بیایید” کلیک کن !
عرفان را کلیک کن، موی دم اسبی را ،ریش بلند را تا روی ناف، ناف را کلیک کن! قیلوله را کلیک کن، بیتوته را کلیک کن! روی تمام جاهای ممکن کلیک کن!
جلد پنجم لغت نامه دهخدا را کلیک کن! واژه را کلیک کن! گل واژه را کلیک کن! دراژه را کلیک کن! روی مروارید جهان تمام کانال های نایلسَت را کلیک کن!
کمک هایِ اولیه را کلیک کن، جوش های جوانی و داروهای حجم دهنده لب را کلیک کن! روی گونه های کودکان آفریقایی کلیک کن! “”ای وای”" را کلیک کن. پیدا را کلیک کن، پنهان را کلیک کن و برای اینکه در دسترس نباشید لاگ اوت را کلیک کن!
روی VHS های لاغری، نوشابه رژیمی را کلیک کن. روی DVD های با زیرنویس فارسی یانگوم کلیک کن! روی سی- چهل میلیون الاغ متحرک کلیک کن! برای دیدن عکس های جدید روی کلمه وب سایت کلیک کن! روی «عزیزم چه وبلاگ نازی داری» روی “قدم رنجه” کلیک کن روی بادنجان کلیک کن روی قاب چین، روی “هم چین هم چین” کلیک کن.!
روی «این وبلاگ به هیچ گروه یا حزب خاصی وابسته نمی باشد» روی پدر پسر شجاع، روی سلول های ناتوان خوفناک، روی خانم کوچولو کلیک کن.!
اگر «بابا آب دارد» روی آبِ بابا کلیک کن، انار را کلیک کن، چنار را کلیک کن! منار را کلیک کن. هر جنبنده ای را کلیک کن، مِنار جُنبان را کلیک کن!
شبانگاهان را کلیک کن! حریم سحر را کلیک کن! زبانه را کلیک کن، زمانه را کلیک کن! روی تغییرات ۳۰ درصدی بلیت هواپیما کلیک کن!.
روی قبضِ پرداختِ تمامِ پیش پرداخت هایِ قراردادِ خریدِ ترانس های ۳۰ مگا ولت آمپری کلیک کن! چاه های نفت را کلیک کن،بورس های خارجی را کلیک کن، رهآورد سفر را کلیک کن! شامپوی خانواده را یکبار دیگر کلیک کن!
“استفاده از قالب های تبلیغاتی در این وبلاگ امکانپذیر نمی باشد” را کلیک کن !
روی ذوزنقه سنتور، مستطیل سبز، دایره زنگی، مثلث برمودا، اهرام ثلاثه، کره جنوبی،استوانه کواکسیال، مربع دانایی، روی” شش جهت این جهان…. قبله در او یکی مجوی” کلیک کن!
تو را به خدا روی این یانگوم هر چه می توانی کلیک کن، روی عالیجناب، روی شکم کلیک کن !روی تمام اعضای جفت بدن روی سمت چپ کلیک کن!
روی روانشناسان کلیک کن! روی مشهورترین فلاسفه جهان روی مدعی روی “اسرار عشق و مستی”، روی هزارمین گل جام جهانی کلیک کن!
دکمه نیم سوخته پیراهنِ ریزعلی خواجوی را کلیک کن. روی داروهای ترکیبی، روی” دیگر نگران نباشید”، روی نسل های آینده کلیک کن! روی پر سرعت ترین خطوط اینترنتی جهان کلیک کن! کفِ دست گابریل گارسیا مارکز را با لبهایت کلیک کن!
شوریده حالی را کلیک کن! روی برنج روی خورشت قیمه جُدا جُدا کلیک کن!
روی پر فروش ترین آلبوم هایِ روزِ جهان، روی «عزیزم! یک شاخه رُزِ سفید تقدیم تو باد» روی دهاتی، روی شادمهرِعقیلی، روی “”جدیدترینهای موسیقی پاپ را از ما بخواهید”" ، روی بنیامین، روی استفراغ و اشمئزاز کلیک کن!
مَسخره را کلیک کن مَنظره را کلیک کن روی مَشعله، مَغلمه،مَلغمه،مَمغله،مَملغ
ه و تمام ترکیبات ممکن بر وزن «مَفعله» کلیک کن! تَنتَرِه را کلیک کن!
روی مضراب جهان، روی بازار سیاه استاد کلیک کن! روی قیافه سانتی مانتال، روی “”به خدا آقا! دیگه دیر نمی یام”" روی زنگ مدرسه کلیک کن!
روی افتخارات جهان کلیک کن، روی فتحِ اِوِرِست روی ناتوانی فتحِ خود روی دَقُ البابِ پستچی محل کلیک کن! شیرینی بچه ها یادت نره را در جیب آقای پستچی کلیک کن. چشمک را کلیک کن!
آهنگ شما مجوز ندارد را کلیک کن بوی نمناک زیر زمین، آهنگ های زیرزمینی را کلیک کن! وسط بزرگترین کنسرت جنیفر با صدای بلند کلیک کن! روی صندوق عقب ۲۰۶ کلیک کن! شب شد، تا صبح کلیک کن.
“اینکه هر چی من می گم، می گی نمیشه، اما اگه بشه چی می شه” رو نمی خواد یهو کلیک کنی، ریزه-ریزه کلیک کن، خرده-خرده کلیک کن!
“”وای که چه حالی داره
نکنه خیالی داره
دروازه بون نداشتن
به جاش کلیک گذاشتن”" را کلیک کن!
روی تمام کلماتی که امکان استفاده از آن در این وبلاگ امکانپذیر نیست کلیک کن، روی تمام جاهایی که امکان استفاده از آن در این وبلاگ امکانپذیر نیست کلیک کن ، روی تمام آدمهایی که امکان استفاده از آن در این وبلاگ امکانپذیر نیست کلیک کن…….روی ماوس های نوری، ماوس های چرخدار، روی کلیک، کلیک کن! جان ِ مرا نشانه کن! نشانه کن! نشانه کن! نشانه کن نشانه کن! نشانه کن …..
….

..
.
نشانه کن!

همچنان به قلم “یک دیوانه” !

شوالیه پتروس

آنچه بیش از همه چیز،همه جا را پر کرده،تنهاییست

فرار میکند / از عصایی ،
هی! صبرکنید ؛
من شما را به مقام شوالیه پتروس . . .
چک
چک
چک
برگشت خوردی به آسمان / با دهان نیمه باز
-برخورد باشما اتفاق جالبیست شوالیه!
سرت را تکان میدهی
-اجازه بدهید خودم را . . .
آسمان ،سوراخ
حبه انگوری از نافت / در سوراخ / انگشتت را فرو / هی فرو تر
خوشه را ول شدی برای حبه انگوری
-گوری-
که نیفتاده بود اگر
حالا زمین خوردنت به کنار،
این سوراخ بزرگ شده
قهرمان بزرگتری_ میخواهم برگردم
برگردانم به سوراخ_مادر!
برگرداندم به زمین_خوردنم نگاه_نکن انگشتت را توی هر سوراخی
پتروس!
کتاب را بست / ما_در سوراخ کوچکی گریه / می شدیم پدر را بزرگ
در مادر
دریا شد این قطره
چک
چک
چک
چه کار کـُ کنم بَــ برگردم دَم ما ما_ در را / نیمه باز گذاشت فرار کنی از…
- حالا بچه نشو، برگرد!
لباس نو
برای تو از هر رنگی
به رنگی در آمدی
شُدی
شدی
شدی
نمی شوم یعنی چه؟
حالا که هستی!
چیک چیک
- من شما را به مقام شوالیه پتروس . . .
چیک چیک
شوالیه به ثبت رسید
ازمادرش در مادر_ بزرگ می شدیم
شوالیه هایی
که شبها ،بچه هایی
افسانه در کتابها
پتروسِ شوالیه
از حفظ بخوانید:
پتروس اگر نبود
قطره قطره سیل میشد
وانگهی دریا شکافته شد
پتروس
در آگهی های تبلیغاتی
از سوراخی به سوراخی
شماره های سه رقمی
فوری شوالیه را خبر کنید
(کارخانه های پتروس ،نقابهای رنگی میزنند
آدامس با طعمهای مختلف:
برای شوالیه های خاکستری ،
سوراخ ها را ببندند
پتروس های بدون جنسیت!!!)
سوراخ اتمسفر
هی بُزُرگ
بُزُرگ
بُزُرگ تر
[- با شمام !صبر کنید...
(نقابت را بر میدارم)
آسمان من چکه میکند شوالیه!]
شراب می شوم
انگورها را تا نافم
می رسی
- دهانت را ببند شوالیه کوچک!
روانشناسیت میکنم
از نقاشی های روی عصا
رنگت پاشیده روی صورتم
قهرمان بزرگتری نگفتم بیار / بدون غلط / بنویس
بنویس…
بنویس:
(- نگاه که می کنم)
نگاه نکن / بنویس فقط
من
شبیه سوراخی در مادرت
که دوست داشتیش برگردی
همیشه با طعم انگور
به این آسمان / … نمی شود
نقابم را دوباره روی صورتم
- دست بدهیم؟؟!
چیک چیک / تمام عکس ها را / پاره هم شوی
سوراخِ این آسمان / بند نمیشوم به شوالیه ای
در را هم ببند لطفا!
این جنازه دوست دارد تنها بخوابد

به قلم سامره

پ.ن: اینو شاید پادکست کنم.شایدم پست قبلی و شاید هم هردو.

+ پیوند ثابت آبان ۱۲م, ۱۳۸۸ ۲۲ دیدگاه

سودای تو را بهانه‌ای بس باشد

من برای تو یک کروات ِ بنفش رنگ روشن با رگه های آبی کنار گذاشته‌ام بانو!
که هیچ کس، هیچ وقت دیگر از از ابتدای سال تا انحنای حال، حلالت می‌کنم یا نمی‌کنم هم واژه‌ای است بانوی من!
گریه نمی‌کنم که نمی‌کنم که گفته‌بودمت یکبار که اگر در حول تو بچرخم با شعاع معلوم و مرکز نامعلوم، اینم که اینم، که نه اینم.
من از “همان اول ِ تو” تا “همین اول تو” عاشق ترتیب حروف الفبا بوده ام بانو! از الف تا یای که به واژه سوگند که هیچگاه نفهمیدم، شتاب یعنی چه؟ و “آن” یعنی چه؟ و سینه های مهاجر که نه کبوترچاهی‌اند و نه فضاپیمای آتلانتیس یعنی چه؟
من از سینه در هراسم بانو، که وسیع است و منقبض. که دشت است و سایه‌سار درخت هم که باشد، قفل می‌شود بانو و من نه کارآگاه گجت‌ام نه آقای طی‌الارض. همین که واژه کم می‌آید کتاب است. مدلّلات رابعه هست. دلایل منطقی برای هرچهارتایمان.
واژه را خوب می‌شناسم بانو. طماع است و حیله‌گر. به خانه‌ات می‌آید به قصد لذت و جامه‌‌ات می‌برد به قصد قربت. واژه‌های مشدد. واژه‌های معرب. گاف و چاچ و ژاژ و پاپ که در دل عریان تو صبر می‌کنند بانو!
من صبورم لیلا! نه آن‌سان مجنون که مکنون و نه این‌سان دلبسته که مرهون.
رهن می‌کنم دلم را با پیش و از پس با مشتی خار و خس که حیات هم لذتی‌است رنج‌آور. می‌نوشمت شیوا! با خوابهایم که سیر واژه‌اند و هجوم اعداد و قسم به سیمای منبسطت مینا که شورم و شور و می‌نویسمت اگر راهی بماند جایی باز هنوز!
آقایان و خانمها! من برای شما یک دستگاه کروات بنفش با رگه‌های مجهول کنار گذاشته‌ام که لباس مجلسی بپوشید و برقصید و با کتفهای بی‌ضحاک زیر بلندترین آبشارهای جهان دوش بگیرید.
“افتاده از ذهن” به چشم می‌افتد و “افتاده از چشم” به دل و “افتاده از دل” را تدبیر نیست که کیست؟ من یک عدد “لاجرم” هستم آقایان که “شورم و شیدا” و “لولم و پیدا” که از ثری تا به ثریّا مال کتابها هم که باشد دلخوش می‌کند رفقا را چند روزی که دوش بگیرند با کفشهای واکس زده زیر داغ‌ترین آبهای نمره‌های محدود.
من به شما می‌بالم آقای خداوند و از شما که” یاقوتها را در پوششی نرم هم سرخ و زیبا هم آبداری” پیچ می‌خورم و تاب می‌خورم و سودا می‌شوم. من شما را دوست دارم آقای خداوند و از شما ممنونم که همه چیز را می‌دانید و من اگر زارم، یا سرخودم یا طبیب کژفهم برایم فرستاده‌اید آقای مهندس که تمام اهرام از شماست و دایره‌ها که الحق با چهارگوشهای مستطیلی متفاوتند هم کفاف ما را نمی‌دهند این روزها.
من از شما جهت می‌گیرم چای‌های نیم قلمی‌سیلان، به جان مادرتان مرا دریابید و به من پیشنهادهای بی‌شرمانه بدهید. من نقش خود را نمی‌دانم. مگر قرار نبود که در صحنه‌ی اول فیلم بیایم کنار چهارراه بیایستم و ثانیه‌های چراغ قرمز را تا ۵۹ بشمارم و بعد دوربین به سمت کوههای دور برود و موسیقی لهستانی پخش شود، پس چرا سنگ به شیشه‌ی قطار زبان بسته می‌زنید؟ اگر خانواده ندارید حداقل به فکر زن و بچه‌ی مردم باشید که نه طی‌الارض می‌دانند چیست و نه دلار و ارز. به جان مادرم من زخم خورده‌ام و تیری که از تو هست، مرا یک “لاجرم” ساخته است خرگوش من! لبخند بزن تا که جهان پر ز خر شود!
به قلم “یک دیوانه”!
پ.ن:ما را سری ست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود
باز همان خریم!

اندر احوالات روز دختر

یادش به خیر…بابام توی ِ آرشیو مجلاتش یک مجموعه مجلاتی داره به نام “توفیق”.مجله ای بوده به شکل و قد و قوارۀ همین گل آقا.
خیلی مجلۀ جالبی بوده که همیشه شعارش این بود: “شب ِ جمعه دو چیز یادت نره..اول …(دی) دوم مجلۀ توفیق… یادمه یه بار روی جلد یکی از شماره هاش به صورت ِ کاریکاتو تصویر مردی را کشیده بودند که دستش رو روی ِ باسنش گذاشته بود و باسنشو قُرص و محکم گرفته بود؛یکی ازش پرسیده بود:چته؟چه خبرته؟چرا باسنتو محکم گرفتی؟ اونهم گفته بود: میترسم بانک صادرات بیاد و یک شعبه باز کنه!!! (هر هر هر)
این جمله کنایه از این بوده که هر جا میرفتی میدیدی که یک شعبۀ بانک صادرات هم هست.حتی در دورافتاده ترین آبادی ها…حالا اگر همون بندۀ خدا سرشو از قبر بیرون کنه، ایندفعه دستشو میذاره روی ِ صفحات تقویم و اگر بپرسی چرا؟میگه: میترسم یک برگ خالی تقویم رو ببینن و بلافاصله یک اسمی واسش میذارن ؛ مثل روز مرد ، روز زن ،روز مادر ، روز پدر ، روز فرزند ، روز مادربزرگ ، روز پدربزرگ و چه و چه…یا همین روزی که تحت عنوان “روز دختر” نامگذاری کردن.
واقع قضیه اینه که اگه همینطور پیش بریم باید یک سیصد و شصت و پنج روزی هر طور شده قرض و قوله کنیم که کم نیاریم.چون فقط کافیه یک نگاه سرسری به تقویم بندازیم.میبینیم که هر روز چندین مناسبت داره مثلا در عین حالی که “روز دختر” نامیده شده،”روز استاندارد” یا روز “توجه به امور حیوانات” با روز “ابراز محبت به دیگران کردن” هم هست.(امان ار دستشان)
جالبه نه؟ من که فکر میکنم ار همه روزها خنده دار تر همین روز دختر یا پسر هستش..یا اینکه پس فردا یک روز دیگه خواهیم داشت به نام “روز میانسال”،”روز پدر بزرگ”،”روز مادر بزرگ” و یا “روز خردسال”..گو اینکه همین الانهم دو سه تا “روز کودک” با نامهای “روز کودک،”روز بچه”،”روز فرزند” و “روز جهانی کودک” و …. این داستان همچنان ادامه دارد :دی

Girlday

پ.ن۱: به هر حال روز دختر بر تمام دختران مبارک باشد.
پ.ن۲: ولادت کریمۀ اهل بیت(!) معصومه علیه السلام هم تبریک به آنانی که معتقدند.
پ.ن۳: فرق زن با دختر چیه؟ من هنوز کشف نکردم :دی


طراحی پوسته: هومن معین
به قدرت: وردپرس فارسی.
Copyright 2004-2010 All Right Reserved
تمام حقوق محفوظ است 1389 - 1383
بهترین کیفیت تصویر 1024 در 768