دستمال شما یا کلاه شاپوی ما؟!
چند سال پیش که مرتکب شعر شدم ، فکر می کردم که شاعر یعنی دستی که گلوی خیلی ها را می گیرد تا حرف های مفت کمتر شود. تا رهایی مثل کشته ای برخیزد و امید مثل فرفره ای در دست مردم بچرخد .بعداً فهمیدم یک عده ی شقّ و رق هم هستند که هیچ نسبتی با کلمه ندارند و مدعی قوّالی و سخنوری اند . این عده علاوه برآنکه تیتر هردم بیل روزنامه های زردند ، مثـل کفش های میـرزانـوروز به هـر طـرف که پرتشـان می کنـی ، برمـی گـردند و نظریـاتی مـن بـاب شـعر ، از معده هایشان صادر می کنند که حتماً هم با امدادهای غیبی از تریبون های گوناگون پخش می شود .
اینـها فقـط کـم مانده لحاف و تشکشان را هم در جشنواره ها پهن کنند که البته حق هم دارند ، شاعری می تواند شغل پردرآمدی باشد ، اگر به اهل قبور هم سری بزنی ! البته به قول یکی از رفقا : با این سکه ها مگر دندان کرم خورده شان را طلا کنند .
ذکر مصیبت را نیز فراموش نمی کنم که روی صحبتم مستقیماً با هر جنبنده ای است که در جشنواره های ممالک راقیه می رود و می آید . اولا که اگر در این سرای درآئی ، دیگر تو را نمی هلند ، یعنی مجبوری پالانت را تا آخر عمر از این جشنواره به آن جشنواره بکشی و ایـن دو دلیل دارد : یکـی همـراهی با دوستـان متـرقی و خوش مرام و دیگری هوای گرفتن ( سکه _ ماهی ) که در سر می افتد و جا خوش می کند و الی آخر.
ثانیا این جشنواره ها از ریشه حیثیت ادبی ندارند ؛ نه در اثر ، نه در بررسی اثر . یعنی جناب شاعر ، شعرش را متناسب باآنچه دیگران می خواهند ، بسته بندی می کند . بعد واقعه ای را که در تاریخ فلان رخ داده ، عیناً می گذارد در وزن و قـافیه ها ر ا می چیند و مخـاطـب را خرفهـم می کند . داوران ساده دل نیز جمله ها و کلمه ها را بنا به مضمون خواسته شده متر می کنند و نمره می دهند و بـدیـن ترتیـب قد و وزن شـاعـر به انـس و جـن معرفی می شود !
القصه، بی غرض و بی مرض، سر کلام را بیشتر از این نمی کشم و بـرای این عده ی آستیـن ورمـالیـده دعا می کنم که شفای عاجل یـابند و دوباره سر سفـره ی پـدر و مادرشـان بنشینند و دستشـان را از جیـب خلایق در بیاورند و از راه خطا برگردند و برگردند !











